محمد بن حسين البيهقي
1050
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بكسر اول و سكون دوم ستودن ، مصدر باب افعال ( 10 ) - بيست روزه علف : توشه به قدر بيست روز ، صفت نسبى و موصوف ( 11 ) - معنى جمله : يك من نان بسه درم بود ، فعل « بود » و « بودند » از جملهء قبل و جملههاى بعد بقرينهء حالى حذف شده است ( 12 ) - معنى جمله : شايد مقصود اين باشد كه سقفها را مىشكافتند و تيرهاى چوبى سقف را مىفروختند ( 13 ) - بيشى : صفت نسبى از بيش يعنى بيشترى يا بيشترين بمعنى اكثر و قسمت غالب ؛ بيهقى در مورد مشابه « بيشترى » به كار برده است « امير ، رضى اللّه عنه ، بيشترى از شب بيدار بود » نگاه كنيد به صفحهء 833 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350 ( 14 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعه بمعنى آب و زمين ( 15 ) - معنى جمله : يك درم به قدر يك دانگ شده بود يعنى املاك سخت تنزل قيمت يافته بود - يك درم معادل شش دانگ است - در لغتنامهء دهخدا آمده است « به عبارت بهتر در برابر دينار و يا درم و يا درست ، دانگ كه به كار مىرفته مرادف شكسته و يا پول خرد و پشيز بوده است » ( 16 ) - صاحب حديثان : اصحاب حديث ، نگاه كنيد به صفحهء 882 شمارهء ( 9 ) ( 17 ) - روستاى بست : مراد روستاى پشت است ، ترشيز يا كاشمر فعلى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - خواف : از بخشهاى پنجگانه تربت حيدريه - خواف به واو معدوله است ( خاف ) ( 19 ) - باخرز : بفتح خاء و سكون راء ناحيهايست ميان نشابور و هرات ( 20 ) - اسفند : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اسفند روستائى است از نشابور . . . » ( 21 ) - بدانند : بشناسند ( 22 ) - عزيز : گرامى و ارزنده ( 23 ) - جفتوار : به اندازه يك جفت زمين يا يك جريب - جفت بمعنى گاو زراعتكننده يا دو گاو شخم ( 24 ) - زمين ساده : زمين خالى ( 25 ) - كشتورز : كشت و كشتزار ، اسدى فرمايد : خداوند اين كشتورز و گله * به من شاه چين كرد اين دهيله ( بنقل لغتنامهء دهخدا ) ص 939 ( 1 ) - معنى جمله : نزديك بود كه قيمت را بپردازند ( 2 ) - جنسى : شايد چيزى ( يا بخشى ) با سيمبر بايد داشت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - لجاج : بفتح اول سرسختى و ستيزه ( 4 ) - بايد : بايسته و ضرور است ( 5 ) - به كار نيست : لازم نيست و نيازى به آن نباشد ( 6 ) - محترق : سوزان ، اسم فاعل از احتراق مصدر باب افتعال - سوداى محترق : انديشه و خيال سوزان يا خيالهاى حاد و تند و عصبيت شديد ( 7 ) - دهقانان : جمع دهقان معرب دهگان بمعنى صاحبان املاك ( 8 ) - بيع : بفتح اول و سكون دوم خريدوفروش ( 9 ) - بناء : بناء ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) يعنى سازندهء ساختمان ( 10 ) - معنى دو جمله : بىآنكه چيزى پيش آمده باشد ، بدگمان مىشد و دل بد مىكرد ( 11 ) - دير بينديشيد : دير زمانى فكر كرد